نسخه مناسب چاپ

آغاز نوشتن است، آغاز خواندن است.  به نام او شروع کن، به نام زيبايي هاي او.

مدرسه ها بازشده، مدرسه هايي که در گرماي تابستان خسته و خواب آلود، زير نور خورشيد دراز کشيده بودند؛ مدرسه هايي که سه ماه در انتظاربودند؛ مدرسه هايي که حالا با لبخندهايي درخشان چشم به آمدن بچه ها دوخته اند؛ مدرسه هايي که حالا پر از سر و صدا و شادي اند. مدرسه ها ديگر از تنهايي در آمده اند. مدرسه ها حالا يک عالم دوست دارند. يک عالم دوست کوچک و بزرگ.

مدرسه، خانه اي پر از کتاب، پر از دفتر، پر از کلمات، پراز معلم، خاطره و دانش آموز است. مدرسه و درختان گوشه حياط آن، همان جا که پاتوق زنگ هاي تفريح است، همان جا که دل ها دور هم جمع مي شوند، کلمه ها را بر زبان مي آورند تا روزي خاطره شوند. همان جا كه با نام خدا شروع مي كنيم و با توكل بر خدا ادامه مي دهيم.

هرروز، اول مهراست و هر روز، آغاز پاييز و هرروز آغاز آموختن، مي خواهيم بياموزيم. چشم به دهان معلم دوخته ايم تا بگويد و ما با جان و دل گوش کنيم و در زندگي مان به ياد داشته باشيم.

معلم با آن لبخند دل نشين، کلمه ها را مهمان دل هايمان مي سازد و پنجره ي کلاس، چشمانمان را با پرواز کبوتران حياط مدرسه، آشنا مي سازد.

معلم تمام آنچه را که آن سوي پنجره است، برايمان مي گويد، تا بتوانيم از پنجره آگاهي ببينيم آن سوي جهان را، آن سوي زندگي را.

صداي خنده همشاگردي ها همه جا را پر کرده است. باز زنگ تفريح است. باز هم شادي اين سو و آن سوي حياط مي دود. چه زيباست اين لحظه ها. چه زيباست دست در دست هم کلاسي ها، تمام لحظه هاي مدرسه را نفس کشيدن و جايي در دفتر خاطرات ثبت کردن. دفتر خاطرات مدرسه را باز کن و بنويس:  به نام خدا و سلام بر انبياء الهي، و ائمه اطهار (ع) بزرگ معلمان عالم هستي و سلام بر مدرسه محل تربيت انسان هاي موحد و انديشمند.

این مطلب ۲۰ بار خوانده شده

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.